المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

182

مروج الذهب ( فارسى )

بعضى ديگر بديار برغز افتادند و بدست مسلمانان كشته شدند از جماعتى كه بر ساحل رود خزر بدست مسلمانان كشته شدند آنچه بشمار آمد سى هزار بود و از آن سال ديگر روسان باز نيامدند . مسعودى گويد : اين قصه را بر رد كسانى آورديم كه پنداشته‌اند درياى خزر از جانب درياى مايطس و نيطس بدرياى مايطس و خليج قسطنطنيه پيوسته است كه اگر اين دريا بخليج قسطنطنيه پيوسته بود روس بدانجا ميرفت كه مايطس چنان كه گفته‌ايم درياى روس است و همه مردم اقوام مختلف كه از اين دريا گذشته‌اند بىخلاف گفته‌اند كه درياى اقوام عجم خليجى متصل بدرياهاى ديگر ندارد كه دريائى كوچك است و حدود آن معلوم است و آنچه از حكايت كشتيهاى روس بگفتيم در آن نواحى ميان همه اقوام مشهور است و سال آن نيز معين است كه بعد از سيصد بود و تاريخ دقيق آن از ياد من رفته است . شايد آنكه ميگويد درياى خزر بخليج قسطنطنيه متصل است ميخواهد بگويد درياى خزر همان درياى مايطس و نيطس يعنى درياى برغز و روس است و خدا كيفيت حال را بهتر داند . و ساحل طبرستان بر اين درياست و در آنجا شهريست بنام الهم كه نزديك ساحل است و از آنجا بآمل يك ساعت راه است و بر كناره گرگان مجاور اين دريا شهريست كه آن را آبسكون گويند و تا گرگان قريب سه روز راه است و گيل و ديلم بر كنار اين درياست و كشتيها از اين دريا بتجارت سوى آمل رود و از راه رود خزر به آنجا رسد و هم بر اين دريا از سواحلى كه نام برديم كشتيها به تجارت سوى باكه رود كه معدن نفت سفيد و غيره است و در همه جهان نفت سفيد جز اينجا نباشد و خدا بهتر داند و باكه بر ساحل مملكت شروان است و در اين ديار نفت ، آتشفشانى هست كه يك چشمه آتش است و هرگز آرام نشود و پيوسته آتش از آنجا بالا رود . و مقابل اين ساحل به دريا جزيره‌هاست كه از آن جمله جزيره‌اى بفاصله